در سال 1342 « سال طلوع خورشيد نهضت امام خميني » پاي در دبستان ركني ركن آباد گذاشت . با اين كه استعداد خوب و قابل  قبولي داشت  ، فقر خانواده نگذاشت كه زياد در مدرسه جاي خوش كند . سال چهارم ابتدايي شاگرد اول مدرسه شد و با مدرسه خداخافظي كرد و در كارگاه زيلوبافي حاضر شد تا با پرداختن نقش بر زيلوها نقشي در امرار معاش خانواده داشته باشد . سال 1352 متفرقه دوره ابتدايي را به پايان برد و كمي بعد  دوره ي سربازي را گذراند . در سال 1356 همراه با بچه هاي انقلاب در شهر ميبد و در روستايش دستي به آتش انقلاب اسلامي داشت .

       در ديماه 1358 به استخدام آموزش و پرورش درآمد . جنگ كه آغاز شد به خدمت دوره احتياط رفت تا دينش را ادا كند . پس از اين  يكي دوسال در خدمت بسيج و سپاه شهر بود و در طول جنگ چند ماهي در خدمت بچه هاي جبهه . مهرماه 1362 به آموزش و پرورش بر گشت و بلافاصله همراه با كار فرهنگي « در اداره ی شهرستان » به ادامه تحصيل پرداخت . در سال 1369 ديپلمش را گرفت . بلافاصله در رشته دبيري ادبيات فارسي دانشگاه يزد پذيرفته شد ، در سال 1363 به ليسانس اين رشته دست پيدا كرد . پس از اين 5 سال كار اداري كرد و 9 سال هم دبيري ادبيات و بازنشسته شد و فرصت بيشتري براي شعر پيدا كرد

     با اين كه از دوره ي نوجواني ذوقي براي سرايش داشت ، ولي خيلي به آن نپرداخته بود . اندك سروده هايي داشت كه آن هم به زبان سنتي بود و به گفته ي خودش «‌ بسيار ضعيف تر از شعر هاي امروزيش . دانشگاه يزد اين فرصت را برايش آماده كرد كه با حضور  گاهگاه در انجمن شعر ، در كنار دوستان دانشجو و شاعر ، از جمله شاعر فقيد خليل عمراني ( پژمان ديري )  راه تازه اي به دنياي شعر پيدا كند

     وي پس از آشنايي با جوانان شاعر دانشگاه يزد شعرهاي قبلي اش را كه فراوان هم نبودند به آب ريخت و سعي كرد به زبان شعر جوان نزديك شود ، به گفته ي خودش ذوق و تخيل جواني نداشت ، اما به سرودن پرداخت  تا شوق انگيز جوانان باشد و در سال 1389 اولين اثر شعري خود را تحت عنوان « در سايه ي آفتاب » به چاپ رسانيد

      سراينده دستي هم در كار نثر دارد و تا كنون توانسته است دو جلد كتاب زندگي نامه ي ( آيينه هاي عرش )  شهداي شهرستان ميبد ( 220 شهيد ) را تحرير نمايد .  «يكي منتشر شده است » . زندگي نامه سردار شهيد دلاك را نيز به سفارش سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شهرستان ميبد تأليف نموده است كه آماده چاپ مي باشد . 

     سيد علي ميري ركن آبادي فرزند سيدمحمد در دوازدهم فروردين 1335  كه در خانواده اي مذهبي دنيا آمدبيشتر در قالب غزل به سرودن مشغول است . بيشتر سرودهايش رنگ و لعاب مذهبي و آييني و عاشورايي دارد . شاعر مناسبت هاست . کمی هم رباعي وچهار پاره و مثنوي دارد. عضو فعال انجمن شعر اداره ي فرهنگ ارشاداسلامي و بسيج هنرمندان  شهرستان ميبد است . از ارادتمندان و بهره وران مكتب شعري استاد زكريا اخلاقي است در شب هاي شعر استاني هم حضور نيم بندي دارد . و همه ي همتش را به كار گرفته است كه تا با نوجوانان اهل ذوق شهر همراه باشد .

                  پاسخ شیرین

تا مي رسم به روضه ي باز  و منورت
پر مي زنم ، درست ، شبيه كبوترت 
دفتر ، غزل ، كتاب به كارم نمي خورد 
مي ريزم آن چه هست ، كمي دور از دردت 
آقا ، سلام ، پاسخ شيرين به من بده 
با اين سلام ، اگر چه نمودم مكدّرت 
قند لبت ، همين كه كمي آب مي شود 
جان مي دهم كه لب بگذارم به ساغرت 
قبل از ورود ، سينه ي اسفنديم ببين 
تا بي قرارتر بنشيند ، برابرت 
هرچند شمع تازه ، به دستم نمي دهي
من شعله گونه رقص كنم روي مجمرت
صياد ، كوچك است ، خودت آهوي مرا 
در بند كرده اي و كشاندي به محضرت
دشتي ، غزالِ بنديِ ايواني ات شدند 
نازم به آن كماني صياد پرورت 
دستم به دست پنجره فولاد خود بده  
ارزاني همه ، شش صحن ديگرت 
وقت زيارتست غزل شد بهانه گير 
او را بخوان  به سايه ي سرو تناورت 
اين جا ، چقدر ديده براي تو جاري است 
حيف است ، اگر كسي برود ، تشنه از برت
پشت ضريح ، سجده ام افتاده روي خاك
گردي ، خدا كند ، ننشاند به منظرت  
آرام از جوار تو پر مي كشم ، چه عيب 
نامم ، اگر نوشته نشد ، توي دفترت 
فرصت نشد كه بوسه ببارم به دست تو 

صورت گذاشتم به روي صحن كوثرت